پرستاری 90 اصفهان
پرستاری افتخار دانشگاه علوم پزشکی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مثلث برمودا
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مهدی قاسمی

در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم ، برای شما و خانواده محترمتان صبر و شکیبایی و برای آن عزیز در گذشته غفران و رحمت واسعه الهی را خواستاریم .
محمد ماهوری عزیز درگذشت مادر بزرگ گرامیتان رابه شماوخانواده محترمتان تسلیت میگوییم



نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : معصومه چوپانی

این داستانِ یک دکتر است وبینهایت به دل من نشست...

دکتر داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفهی دارد، زندگی که....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :





در ابتدا سازندگان  فرانسوی آن اعلام نمودند که این مجسمه نماد  "تا ییس" معشوقه اسکندر است  اما نکته ظریفی که در این میان نادیده ماند چیز دیگری بود که بعد ها نشریه ماسون ترک آنرا فاش ساخت . و آن شباهت  بسیار زیاد چهره ی این مجسمه با "ایسیس" اسطوره ی مصر باستان و الهه مورد تقدیس ماسونها بود.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مهدی قاسمی

وقتی  گریه کردیم گفتند  بچه ای...

وقتی  خندیدیم گفتند  دیوونه ای...

وقتی جدی بودیم گفتند مغروری...

وقتی شوخی کردیم گفتندسنگین باش...

وقتی سنگین  بودیم گفتند افسرده ای...

وقتی حرف زدیم گفتندپرحرفی...

وقتی ساکت شدیم گفتندعاشقی...

وقتی که عاشق شدیم گفتند اشتباهه وگناه...

یکی نیس بگه اخه این چه دنیاییه؟؟؟

چراهرکی هرکاری میکنه یه دلیل واسه اشتباه بودنش پیدامیکنیم تاضایعش کنیم؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :




دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مهسا بیگی

هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم. شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری؟ حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمامرخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم میدونی که...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : معصومه چوپانی

 چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و
خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و ....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : معصومه چوپانی

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند.


چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند





نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : معصومه چوپانی
میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر را به همه زنان و مادران تبریک عرض میکنم و امیدوارم تا همیشه قدر این گوهر گرانبها را بدانیم و به او عشق بورزیم .به همین مناسبت اس ام اس های این روز را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید .
روز مادر


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 16 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مهسا بیگی
سلام..شاید مرا دیگر نشناسی.مرا به یاد نیاوری ..اما من تو را خوب می شناسم..ما همسایه ی شما بودیم و شماهمسایه ی ما و همه ی مان همسایه ی خدا..یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی..و من همه ی آسمان را دنبالت می گشتم..تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت می کردم.. خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی.. توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود..نور از لای انگشت های نازکت می چکید..راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند..


یادت می آید.. گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان.. تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد.. اما زورش به ما نمی رسید..فقط می گفت:همین که پایتان به زمین برسد..می دانم چطور از راه به درتان کنم..ستاره به ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی..اما همیشه خواب زمین را می دیدی..آرزویی رویاهای تو را قلقلک می داد..دلت می خواست به دنیا بیایی..و همیشه این را به خدا می گفتی..و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد..من هم همین کار را کردم..بچه های دیگر هم..ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد..


تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را..ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم و نه همسایه ی خدا..ما گم شدیم و خدا را گم کردیم..دوست من ..همبازی بهشتی ام..نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده.. هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند:از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است..اگر گم شدی از این راه بیا..بلند شو از دلت شروع کن..شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم..
میشه دوباره همسایه ی خدا بشیم..
 
 
"عرفان نظرآهاری"




نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : معصومه چوپانی

سلام به شما دوستان و همکلاسی های عزیز و گرامی...

با توجه به خبر تاسف بار و حزن انگیزی که اینجانب در روز سه شنبه مورخ 12 اردیبهشت در مورد دوست و همکلاسی عزیز خود سرکار خانم.....(به دلیل خواسته خود ایشان از بردن نام ایشان معذور میباشم)شنیدم وظیفه خود دانستم که این پست را بگذارم و از همگی شما دوستان میخواهم که برای شفای هرچه زودتر این دوستمان دست به دعا برداریم.به همین خاطر برای سلامتی دوست عزیزمان تصمیم داریم ختم دعای "امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء"نذر کنیم.دوستان با توجه به اینکه میدانیم حس نوع دوستی و کمک در شما همیشه و همه جا زنده و جاویدان است و خواهد بود،از شما دوستان تقاضا داریم که کسانی که حاضرهستند به ما و دوستشان کمک کنند در قسمت نظرات با هر نامی که دوست دارند نظر بگذارند و بفرمایند که حاضر هستند چند دور تسبیح این دعا را ذکر کند؟؟؟؟پس بسم ا...(شروع از خودم=5 دور)

برای شفای همه ی  مریض های این مرز و بوم صلوات...





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هاجر رضایی

سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

.

.

.

سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .

.

.

.

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات

به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .

.

.

.

سلامتی اونایی که

درد دل همه رو گوش میدن

اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .

.

.

.

به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش

کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .

.

.

.

سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن  . . .

.

.

.

به سلامتی اونهائی که دوست دارم رو درک می کنند

و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن . . .

.

.

.

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .

.

.

.

به سلامتی همه باباهایی که

رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !

.

.

.

به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری

ولی دیگه مال تو نیست . . .

.

.

.

سلامتی مادر

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد

اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .

.

.

.

به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

.

.

.

به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .

.

.

.

به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !

.

.

.

به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!

.

.

.

به سلامتی بیل!

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه . . .

.

.

.

به سلامتی سیم خاردار!

که پشت و رو نداره

.

.

.

به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که

چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه

چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .

.

.

.

به سلامتی حلقه های زنجیر

که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن . . .

.

.

.

گل آفتابگردان را گفتند:

چراشبها سرت را پایین می اندازی؟

گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم

به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .

.

.

.

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن . . .

.

.

.

بسلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه . .
.

.

.

.

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیق منه

وقتی باختم گفت :

من رفیقتم  . . .

.

.

.

به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه

ولی واسه این که دلت رو نشکنه

میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . .

.

.

.

به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته

به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟

باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری . . .

.

.

.

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته

بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌

انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . . .

.

.

.

به سلامتی همه اوونایی که

دلشون از یکی دیگه گرفته

ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن

میگن بخاطره غروب پاییزه . . .

.

.

.

بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن”

چون هم تو هستی توش، هم من . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون

هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . . .

.

.

.

سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !

آخرشم دق میدن مارو !

.

.

.

سلامتیه دوست نازنینی که گفت:

قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم !

.

.

.

سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن

که شبیه باباهاشون بشن

نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !

.

.

به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی
نمی کنن !

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




دوست عزیز برادر منوره آقای متین فر

مکّه ، کنعانِ اهل ایمان است و کعبه، یوسفِ این دیار

آنچه بر ماست حضور در این مهمانسرا

و آنچه بر خداست پذیرایی از میهمان و

بخشیدن سعادت دنیا و آخرت

انشاءالله زیارت شما مورد قبول واقع شود

نمی دونم رفتی اونجا آدم شدی یا نه  ولی یه دستی روی سر ما بکش شاید فرجی حاصل شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مهسا بیگی
صبر کن سهراب
گفته بودی قایقی خواهم ساخت
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
آری تو راست میگویی:
آسمان مال من است
پنجره, فکر, هوا, عشق, زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن!!!
بر دل سنگ زمین جای من است؟
من نمیدانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست...
کجایی سهراب؟
آب را گل کردند
چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق کردند، خون به چشمان شقایق کردند...
تو کجایی سهراب؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند، همه جا سایه ی دیوار زدند...
کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! دل خوش نایاب است!
دل خوش سیری چند؟!
صبر کن سهراب
قایقت جا دارد؟




نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مهدی قاسمی

امان از شر زبان مردم ” از شیخ بهایی ”

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند کافراست و بی‌دین …..!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

و جز ازخداوند نباید ازکسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 29 فروردین 1391 :: نویسنده : مهسا بیگی
کوچیک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم...
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همون کودکی بودیم که حرفهاش
رو از نگاهش می توان خوند...
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگه فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم...
دنیا رو ببین...
بچه که بودیم از آسمون بارون می اومد
بزرگ که شدیم از چشمامون میاد!
بچه که بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ که شدیم هیشکی نمیبینه...
بچه که بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ که شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه...
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچیکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه...
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم...
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ نشدیم که هیچ, دیگه همون بچه هم نیستیم...




نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...